سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نماشا راهنمای ادامه تحصیل در اروپا و امریکا

کتاب هنگامی که نیچه گریست

 

دانلود کتاب هنگامی که نیچه گریست یک رمان تاریخی با پیش زمینه ای فلسفی است که اروین د. یالوم آن را نوشته است.

 

این کتاب ماجرای درمان ناامید نیچه توسط دکتر یوزف بروئر است.

 

دکتر یوزف بروئر پزشک معروف و مشهور وینی است که نامه ای از طرف لو سالومه دریافت می کند که در آن نوشته شده است آینده فلسفه آلمان در خطر است.

 

لو سالومه، معشوقه فیلسوف بزرگ، نیچه است که فکر می کند نیچه در پی خودکشی است و به کمک بروئر برای درمان او نیاز دارد. اما این تازه شروع داستان است…

 

در مورد کتاب هنگامی که نیچه گریست باید اشاره کرد که شخصیت های داستان کاملا واقعی هستند:

 

فریدریش ویلهلم نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی 1844 – 1900

یوزف بروئر، از جمله بهترین پزشکان اتریش که با کمک فروید روش روانکاوی با صحبت را توسعه داد.

زیگموند فروید،  عصب‌شناس اتریشی است که پدر علم روانکاوی شناخته می‌شود.

لو آندرئاس سالومه، دختر یک ژنرال روس بود که بیشتر به دلیل عشق نیچه به او شناخته می شود.

برتا پاپنهایم، یکی از افراد پیشگام در مددکاری اجتماعی

با وجود اینکه شخصیت ها در این کتاب واقعی هستند اما خود داستان صرفا تخیلات نویسنده است.

 

هسته اصلی کتاب ملاقات نیچه و بروئر است در صورتی که در واقعیت این دو هیچگاه همدیگر را ندیده اند.

 

درباره کتاب هنگامی که نیچه گریست

اولین سوالی که ممکن است در مواجهه با این کتاب پیش بیاد در مورد اسم خود کتاب است. اینکه آیا واقعا قراره در این کتاب نیچه گریه کند؟ ( جواب این سوال را نمی دهم تا خودتان با خواندن کتاب به آن پی ببرید.)

 

داستان کتاب با نامه لوسالومه و سپس ملاقات او با بروئر شروع می شود که بسیار جذاب و خواندنی است. توصیف های نویسنده و توجه به جزئیات بی نظیر است.

 

وقتی کتاب را می خواندم از شروع فوق العاده کتاب بی نهایت لذت بردم ولی با خودم فکر کردم شاید ادامه کتاب اینقد عالی نباشد. کمتر کتابی هست که عالی شروع شود و در تمام طول کتاب عالی باقی بماند. اما هنگامی که نیچه گریست دقیقا این چنین کتابی است. در سراسر کتاب داستان اوج می گیرد و ماجراها زیباتر، هیجانی تر و فلسفی تر می شوند. پایین کتاب هم به اعتقاد من اوج کتاب است و از این بهتر نمی توانست باشد.

 

علاوه بر گفت و گو های نیچه و بروئر که خیلی خوب هستند گفت و گو های فروید و بروئر نیز بسیار خواندنی هستند.

 

هرچند که این کتاب داستانی فلسفی، هیجان انگیز، معمایی و سرشار از گفت و گو های بی نظیر است اما در حقیقت اتفاق نیفتاده است و این به نظرم بخش غم انگیز کتاب است.

 

اما نکاتی در مورد ترجمه کتاب. از نظر ترجمه، این کتاب بسیار خوب و روان بود و به نظر من هیچ مشکلی نداشت. اما از نظر نگارشی، در قسمت های مختلف کتاب غلط های املایی به چشم می خورد. البته که چیز مهمی نیست این غلط ها اما از کتابی به این خوبی که به چاپ چهارم هم رسیده انتظار می رود که بی نقص باشد.

 

در آخر کتاب هم یادداشت های نویسنده و پرسش و پاسخ با او وجود دارد.

 

قسمت هایی از کتاب

ارسال این همه اطلاعات به مغز، آن هم از روزنه سه میلیمتری وسط عنبیه، چه رنج بی پایانی!

 

آنگاه اشاره به شقیقه کرد و افزود: اینجا باردار است. باردار کتاب، کتاب هایی که شکل گرفته اند. کتاب هایی که می توانم به زودی بزایم. گاهی تصور می کنم که سردردهایم، ناشی از زاییدن مغزی است.

 

انتخابی را تحسین می کنم که انسان را به بیشتر از آنچه باید باشد، تبدیل کند.

 

بدترین مصیبت، امید است، چون عذاب را طولانی می کند.

 

هر انسانی، مالک مرگ خود است و می تواند به روش دلخواه عمل کند. شاید… و تنها شاید… بتوان حق زندگی کردن را از هر انسانی گرفت، ولی حق مردن را در هیچ شرایطی نمی توان سلب کرد.

 

پاداش انتهایی مرده، این است که دیگر نخواهد مرد.

 

درست به همان ترتیب که پوست، اجزایی چون استخوان، عضله، روده و رگ خونی را از گستره دید انسانی پنهان نگه می دارد، خودبینی و غرور نیز بی قراری و هیجان روح را می پوشاند و همچون پوستی بر روح آدمی کشیده شده است.

 

در برابر هر زن زیبا، مرد بدبختی هم حضور دارد که از حضور در کنار او خسته شده!

 

ناامیدی هزینه ای است که هر فرد به منظور خودآگاهی باید بپردازد.

 

دیگر قسمت هایی از کتاب هنگامی که نیچه گریست

قله یعنی نقطه اوج در صعود زندگی. ولی اشکال قله ها این است که انسان را به سراشیبی نزدیک می کند.

 

پس از بیست سال نادانی، در حال حاضر می دانم که هراس، حاصل تاریکی نیست، بلکه هراسها همچون ستارگان، همیشه حضور دارند، ولی در درخشندگی روز، محو می شوند…

 

افرادی که آرامش و شادی روح را آرزو دارند، ایمان می آورند و سرنوشت را با اشتیاق می پذیرند. و افرادی که به دنبال حقیقت می روند و در نتیجه باید از آرامش ذهن دور شوند و زندگی را وقف مطرح کردن پرسشها کنند.

 

آزمون زندگی، نتیجه صحیح ندارد.

 

 


کتاب سال بلوا

 

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی است که به گفته خودش سه سال و اندی طول کشید.

 

معمولا بعد از – سمفونی مردگان – عباس معروفی را به خاطر کتاب سال بلوا می شناسند.

 

معروفی در ابتدای کتاب چنین نوشته است:

 

با احترام و یاد

سیمین دانشور و سیمین بهبهانی

کتاب را به مادرم پیشکش می کنم

 

در پشت جلد این کتاب آمده است:

 

گفتم آب، و ساعت لنگریمان گفت: دنگ دنگ دنگ.

 

آمیختگی اسطوره با دنیای امروز ما، شگرد عباس معروفی است. و اکنون اساطیر دیگری پیش روی ما قرار دارند: سیاوش، حسین، و اسماعیل. قربانیان سه فرهنگ.

 

کتاب های دیگر عباس معروفی:

 

سمفونی مردگان

تماما مخصوص

 

کتاب سال بلوا

کتاب سال بلوا به صورت اول شخص در ذهن یک زن به نام – نوشافرین – اتفاق می افتد و شروع آن به گونه ای است که مستقیما داخل داستان پرت می شویم. یعنی نویسنده در ابتدای کتاب سراغ حاشیه نمی رود و خواننده را مستقیم وارد اصل داستان می کند. در ادامه به مرور ذهنیت ها و شخصیت های کتاب سال بلوا و کلیت داستان برایمان مشخص می شود.

 

کتاب سال بلوا حاوی خاطراتی است که در ذهن نوشافرین مرور می شود.

 

نوشا دختر سرهنگ نیلوفری است. سرهنگی که برای پیمودن پله های ترقی به سنگسر (مکانی که داستان کتاب در آن اتفاق می افتد) آمده است و تصمیم دارد آینده ای باشکوه برای دخترش رقم بزند اما…

 

اما نوشا عاشق کوزه گری غریب می شود و تمام وجودش را تقدیم او می کند، با این حال تقدیر، تصمیم دیگری برای نوشا گرفته است و…

 

?? در دل کتاب سال بلوا افسانه زرگر و دختر پادشاه هم وجود دارد که گاه مخاطب را به کلی از کتاب دور می کند و دنیایی متفاوت برای او ترسیم می کند. افسانه ای که با داستان کتاب در هم آمیخته شده و این هنر نویسنده را نشان می دهد.

 

در کتاب سال بلوا شخصیت های اصلی دیگری هم وجود دارند. شخصیت هایی که هر کدام براساس دلایل خود فعالیت های خاصی انجام می دهد. از این بین می توان به ملکوم آلمانی اشاره کرد که با هدف خاصی قصد دارد یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافرقلعه بزند.

 

کتاب سال بلوا در هفت شب اتفاق می افتد. هفت شب که از دید اول شخص (نوشافرین) و سوم شخص (خود نویسنده) روایت می شود.

 

درباره کتاب سال بلوا

قبل از هرچیزی این رمان در مورد مظلومیت زن ایرانی است. زنی که از زورگویی های مردانه، از سختی های زمانه و از نگاه های هیز مردان در امان نیست و مدام باید مراقب خود باشد که مبادا کاری کند که مردی را تحریک کند.

 

این موضوع در قسمت های مختلف کتاب سال بلوا دیده می شود، به عنوان مثال:

 

دست هام را بلند کردم که اولین ضربه های تفنگ موزر را دفع کنم. معصوم لوله موزر را در دست داشت و قنداق سنگینش را به کله ام می کوفت.

 

از یاد برده بودم که دخترم، و در آن لحظه به این فکر نمی کردم که مردها وقتی با آن سبیل سربالا و چشم های براق زل بزنند به آدم، از بالا به پایین و از پایین به بالا، چشم های جستجوگری که انگار به زور می خواهد چادر آدم را پس بزند و سراپای آدم را یکباره ببلعد، آدم از خجالت آب می شود، ذوب می شود، لای دست های یک نفر فشرده می شود و به قدر قطره ای فرو می افتد، چِک.

 

سروان خسروی گفت: “بله، فرموده بودید. با اجاره‌دار صحبت کردم، بهش گفتم پوستت را می‌کنم اگر سنگ درست در ترازو نگذاری.” و بی آن‌که نگاهش را از من بردارد، چایش را خورد، لیوان را روی میز گذاشت و تعلیمی را چندبار به پاهاش کوبید.

مادر گفت: “نوشا!” و چشم‌غره‌ای به رانم رفت. به تندی چاک دامنم را پوشاندم و زیرچشمی سروان خسروی را پاییدم. انگار با چشم‌هایش دامنم را جر داده بود و بعد با خوشی زل‌ زده بود.

 

کتاب سال بلوا به موضوعات مختلفی اشاره می کند. به عشق ممنوعه می پردازد و قدرت طلبی را به خوبی نشان می دهد. زن ستیزی را بررسی می کند و نشان می دهد که تا چه حد زن ها محدود هستند. و عباس معروفی همه این موارد را در کتاب سال بلوا به شیوه ای زیبا نوشته شده است. به گونه ای هر کدام از این موضوعات تکه ای از داستان را شکل می دهد و مخاطب باید این تکه ها را همانند پازل کنار هم بچیند و در آخر به مفهوم اصلی داستان برسد. همین داستان را به شدت جذاب کرده است و از خستگی خواننده می کاهد.

 

 

ولی از دیدگاه شخصی من در قیاس با سمفونی مردگان، کتاب سال بلوا یک سر و گردن پایین تر است.

قسمت هایی از متن کتاب سال بلوا

گاهی احساس می‌ کردم دنیا بر اساس عقل و منطق مردانه می‌ گردد که مردها شوهر زن‌ ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را در بیاورند. زن موجودی است معلول و بی اراده که همه جرئت و شهامتش را می‌ کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقه مهمی بود و مرد باید برنده می‌ شد. -صفحه63

 

زن‌ ها را باید روی صفر نگه داشت، یکی بدهی، دومی را هم می‌ خواهند. -صفحه84

 

سال‌ ها بعد فهمیدم که مردها همه‌ شان بچه‌ اند، اما بعضی‌ ها ادای آدم بزرگ‌ ها را درمی‌ آورند و نمی‌ شود بهشان اعتماد کرد، به خودشان هم دروغ می‌ گویند. -صفحه174

 

عمرباخته ها، عاشق عمر دیگران می شوند. -صفحه183

 

تقدیر، اسب رم کرده ای است که نمی شود بهش دهنه زد. -صفحه232

 

وقتی آدم دورخیز کند که بلند بپرد، اما نتواند و در همان پشت و پسله بماند، دیگر چی واسه آدم می‌ماند؟ -صفحه250

جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت. -صفحه294

 

حسینا گفت:”می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟”

دست هاش تار آرنج گِلی بود، گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند. -صفحه328


کتاب یالوم خوانان

 

اگر به موضوعات روان درمانی و روان درمانی وجودی (اگزیستانسیال) و یا رمان هایی فلسفی علاقه داشته باشید، بعید است اسم اروین د. یالوم را نشنیده باشید و یا کتاب های او را مطالعه نکرده باشید. پیش از کتاب یالوم خوانان 9 اثر دیگر از این نویسنده آمریکایی در ایران ترجمه شده بود. کتاب یالوم خوانان جدیدترین ترجمه از این نویسنده است که توسط حسین کاظمی یزدی انجام شده است.

 

در قسمتی از پشت جلد این کتاب آمده است:

 

خوانندگان با پیشینه های گوناگون می توانند به سراغ یالوم خوانان بیایند. خوانندگان متون بالینی دکتر یالوم مسحور آثار داستانی وی می شوند و خوانندگان عمومی او نیز درکی وسیع تر از کار روان درمانی پیدا می کنند.

 

اروین یالوم در سال 1931 به دنیا آمد (هم اکنون 87 سال سن دارد) و  بعد از خدمت سربازی، در سال 1963 استاد دانشگاه استنفورد شد.

 

محتوای کتاب یالوم خوانان

این اثر شامل گلچینی از مشهورترین آثار یالوم است. یالوم در این اثر از کتاب هایی که نوشته است صحبت می کند و در واقع این کتاب به نوعی پشت صحنه آثار خود اوست. صحبت های یالوم در مورد دیگر آثارش کوتاه است و قسمت عمده کتاب شامل متن آثار قبلی اوست.  البته سه مقاله جدید در این کتاب وجود دارد.

 

کتاب یالوم خوانان در سال 1997 نوشته شده است. بنابراین در این کتاب صحبتی در مورد کتاب جدیدتر این نویسنده یعنی: مامان و معنی زندگی، هنر درمان، درمان شوپنهاور، پلیس را خبر می‌کنم و مسئله? اسپینوزا نشده است.

 

اروین یالوم در مقدمه کتاب می گوید:

 

وقتی بیسیک بوکز، ناشر آثار من در سه دهه ی اخیر، برای اولین بار، پیشنهاد این کتاب را مطرح کرد، پشتم لرزید. همیشه فکر می کردم گلچینی از آثار یک نویسنده پس از مرگ او چاپ می شود؛ و یا اگر نه پس از مرگش، دست کم مربوط به گذشته است و در پایان دوران کاری اش چاپ می شود.

 

کتاب یالوم خوانان در سه بخش نوشته شده است:

 

گروه درمانی

روان درمانی اگزیستانسیال (وجودی)

درباره‌ی نوشتن

کتاب یالوم خوانان گلچینی از این آثار است: روان درمانی گروهی: نظریه و عمل، روان درمانی اگزیستانسیال، مقاله ارنست همینگوی: دیدگاهی روان شناختی، دژخیم عشق، وقتی نیچه گریست و دروغ گویی روی مبل.

 

نگاهی به کتاب یالوم خوانان

برخورد شما با این کتاب دو حالت دارد:

 

کتاب های این نویسنده مثل روان درمانی اگزیستانسیال، وقتی نیچه گریست و… خوانده اید که در این صورت از مطالعه کتاب یالوم خوانان بی نهایت لذت می برید. (چون از پشت صحنه نوشته شدن این آثار باخبر می شوید و انگیزه های شخصی نویسنده را می خوانید و همچنین مروری می شود بر کتاب هایی که قبلا خوانده اید)

کتاب های یالوم را نخوانده اید که در این صورت ممکن است از این کتاب لذت فراوانی نبرید. (چون بحث های تخصصی روان درمانی در این کتاب کم نیست و همچنین برخی قسمت های کتاب ها فاش می شود.)

اما یک حالت دیگر هم امکان دارد. ممکن شما هم مثل من فقط یک یا دو اثر این نویسنده را خوانده باشید. من با فاش شدن داستان کتاب ها مشکلی ندارم و به شخصه بعد از مطالعه کتاب یالوم خوانان علاقه مند شدم دیگر کتاب های یالوم را بخوانم.

 

به طور کلی خوانندگان آثار یالوم به دو دسته تقسیم می شوند: روان درمانگرها و خوانندگان غیرتخصصی که به مسائل روان درمانی و فلسفی علاقه دارند. و جالب است بدانید که یالوم خود می گوید هدف من از نوشتن این کتاب این است که این دو دسته را به همدیگر معرفی کنم.

 

[ معرفی رمان فلسفی: کتاب راز فال ورق ]

 

قسمت دیگر از متن پشت جلد کتاب:

 

یالوم هم در آثار داستانی و هم در آثار غیرداستانی خود از پشت عینک روان درمانی به بررسی ماهیت انسانی می پردازد و به ما نشان می دهد که خط میان حقیقت و تخیل همیشه به راحتی قابل تشخیص نیست.

 

» کتاب یالوم خوانان برای اولین بار است که چاپ می شود. امیدوارم در چاپ های بعدی چند ایراد نگارشی که در این کتاب وجود دارد برطرف شود.

 

جملاتی از کتاب یالوم خوانان

القا و حفظ امید در هر روان‌درمانی‌ای نقشی بسیار اساسی دارد. نه تنها برای ماندن بیمار در درمان و بنابراین، موثرتر شدن دیگر عوامل درمانی به امید نیاز است، بلکه ایمان به معالجه خودش می تواند به لحاظ درمانی موثر باشد.

 

نوشتن متن روان درمانی اگزیستانسیال چهار سال طول کشید. پیش از شروع نوشتن، دو برابر این زمان را صرف مطالعه کردم – و همواره مشکوک بودم که آیا می توانم از عهده ی این پروژه بر آیم یا نه.

 

آشکارترین دغدغه ی نهایی، که درکش هم از همه ساده تر است، مرگ است. ما الان وجود داریم، ولی روزی می رسد که وجود نخواهیم داشت. مرگ می آید و هیچ راه فراری نیست. این واقعیتی وحشتناک است و ما با وحشتی مهلک به آن واکنش نشان می دهیم. به قول اسپینوزا: «هر چیزی سعی می کند تا بر هستی خودش پافشاری کند.»

 

روان درمانی اگزیستانسیال به چهار بخش تقسیم می شود که هر کدام از آن ها از منظری بالینی یکی از دغدغه های وجودی اصلی – مرگ، آزادی، انزوا و معنی در زندگی – را بررسی می کند.

 

سارتر بیش از هر فیلسوف دیگری در این قرن، بر نظرش در مورد بی معنایی جهان استوار است. نظر او در مورد معنای زندگی موجز و خشن است: «همه ی موجوات زنده بی دلیل به دنیا آمده اند، ضعیف می مانند و بر اثر تصادف می میرند… به دنیا آمدن ما بی معنی است، مردنمان بی معنی است.» آزادی از منظر سارتر هیچ معنای شخصی و هیچ راهنمایی برای عملکرد برای شخص بر جا نمی گذارد.

 

در نوشتن دژخیم عشق دو هدف داشتم: آموزش اصول رویکرد وجودی بالینی و نمایش الهامات ادبی ام.

 

نیچه معتقد است مسیر ابرانسان شدن، غلبه بر دیگران یا انقیاد آن ها نیست، بلکه مسیر آن غلبه بر خود است.

 

وقتی نیچه گریست و دروغ گویی روی مبل هردو رمان ایده ها هستند، ایده هایی که به مسائل بنیادین در مورد ماهیت روان درمانی اشاره دارند.

 

Ù?تÛ?جÙ? تصÙ?Û?رÛ? براÛ? کتاب Û?اÙ?Ù?Ù? Ø®Ù?اÙ?اÙ?


جاهای تاریک

 

Ù?تÛ?جÙ? تصÙ?Û?رÛ? براÛ? جاÙ?اÙ? تارÙ?Ú©

جاهای تاریک رمانی از گیلیان فلین، نویسنده و فیلم نامه نویس آمریکایی است که از بین سه آثارش، رمان دختر گمشده شناخته شده تر است و برای این رمان، چندین جایزه کسب کرده است.

 

داستان این رمان، در مورد لیبی دَی است. دختری هفت ساله که خانواده اش را در اثر یک قتل عام وحشتناک از دست داده است.

 

در قسمتی از کتاب آمده است:

 

متوفیان شامل میشل دی، ده ساله؛ دبی دی، نه ساله و مادرِ سرپرستِ خانوار، پتی دی، سی و دو ساله بوده اند. میشل دی خفه شده است. دبی دی بر اثر جراحات حاصل از ضربه تبر فوت کرده است و پتی دی بر اثر جراحات حاصل از دو بار تیراندازی، زخم های تبر و بریدگی های عمیقی که توسط یک دشنه شکاری ایجاد شده فوت کرده است.

 

لیبی در شبی که خانواده اش به قتل رسید، جان سالم به در می برد و بن دَی، برادر بزرگترش را که آن شب در خانه حضور داشت را به عنوان قاتل معرفی می کند.

 

پس از آن حادثه لیبی مبلغی پول را به ارث می برد. در اوایل کتاب در این مورد آمده است:

 

هجده ساله که شدم، سیصد و بیست و یک هزار و سیصد و هفتاد و چهار دلار به من ارث رسید؛ صدقه سریِ جماعتِ خیرخواهی که قصه جان سوزم را خوانده بودند، نیکوکارانی که قلب هایشان به سویم پر می کشید.

 

اما رفته رفته این پول تمام می شود و اکنون لیبی، نمی تواند پیشنهاد پولی را که از طرف کلوپ قتل دریافت کرده است نادیده بگیرد.

 

کار این کلوپ، کشف راز قتل های مبهم است و آن ها حاضرند در ازای همکاری لیبی به او پول پرداخت کنند. در ادامه رمان جاهای تاریک، کم کم حقیقت هایی آشکار می شود و…

 

ماجراهای کتاب از زبان لیبی بیان می شود. اما کتاب مدام به گذشته، به روز قبل از قتل عام و روز قتل عام برمیگردد. زاویه دید کتاب هنگامی که به گذشته برمیگردد به شکل سوم شخص روایت می شود.

 

Ù?عرÙ?Û? رÙ?اÙ? جاÙ?اÛ? تارÛ?Ú© - Ø®Ù?اصÙ? کتاب

 

درباره رمان جاهای تاریک

خواندن کتاب های معمایی – جنایی دقت و انرژی زیادی می طلبد.

 

شما در حین خواندن این دسته از کتاب ها باید به خوبی همه چیز را زیر نظر داشته باشید. چون شاید توسط نویسنده زیرک، به بازی گرفته شوید. باید دقت کنید که اتفاقات کتاب چه ربطی به همدیگر دارند، آیا دیالوگ های کتاب همین طوری عادی هستند و یا نه، دیالوگ هایی خاص هستند که در حل معما نقش خواهند داشت. باید سعی کنید انگیزه های پنهان شخصیت های کتاب را کشف کنید و…

 

اما در کتاب جاهای تاریک نیاز به دقت و انرژی زیادی نیست. کاری که گیلیان فلین در این کتاب انجام داده، فقط کش دادن بیش از حد آن است.

 

اگر رمان های معمایی دیگر را از نویسنده های غربی خوانده باشید، می دانید که این کش دادن داستان، امری طبیعی است. و به همین خاطر این کتاب ها مخاطب را خیلی کم هیجان زده می کنند مگر در قسمت هایی خاص و یا انتهای کتاب. اما در مورد جاهای تاریک باید بگم که قسمت های هیجان انگیز آن بسیار کم بود و  پایان داستان هم به شکل وحشتناکی ناامید کننده بود.

 

در تنه اصلی رمان، داستان ها و ماجراهایی از شیطان پرستی هم بود که اصلا جذابیتی برای من نداشت و احساس می کنم به شکل کلی این موضوع برای مخاطب ایرانی، آن هم در یک رمان نه چندان هیجانی، جذابیتی نداشته باشد.

 

اگر به رمان های معمایی علاقه دارید پیشنهاد می کنم حتما کتاب های شکار و تاریکی و اتاق قرمز اثر ادوگاوا رانپو را بخوانید، تا ببینید که یک نویسنده چطور می تواند در سراسر داستان به شما هیجان تزریق کند.

 

درباره فیلم جاهای تاریک

در سال 2015 از روی این رمان فیلمی نیز با بازی شارلیز ترون ساخته شده است. طبیعتا فیلم همه جزئیات کتاب را پوشش نمی دهد، اما فیلم جاهای تاریک از معدود فیلم هایی است که به خوبی از روی یک کتاب ساخته شده است. بازی شارلیز ترون نیز در این فیلم بسیار دیدنی است.

 

این فیلم در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها (IMDB) نیز توانسته است امتیاز 6?2 را از 10 کسب کند.

 

قسمت هایی از متن کتاب

قیافه این لایل ورث مثل قاتل های زنجیره ای بود که این نشان می داد احتمالا قاتل زنجیره ای نیست. اگر مشغله ات تکه تکه کردن زن های خیابانی یا خوردن دخترهای فراری باشد، خب سعی می کنی قیافه ات معمولی بزند.

 

پای یک قتلِ دیوانه وارِ دیوانه وار وسط است و بنابراین بخش زیادی از این قضیه قرار نیست با عقل جور دربیاید. اصلا برای همین است که ملت این طور درگیر این قتل ها شده اند. اگر قرار بود با عقل جور دربیاید که دیگر واقعا راز به حساب نمی آمد. درست است؟

 

اما در اتاق بن، چراغ روشن بود. اولین فکر واقعی من: آن شب توی اتاق بن، لامپ روشن بود و یکی هم داشت صحبت می کرد. می خواستم به این مسئله فکر نکنم، اما همیشه به ذهنم برمی گشت. چرا یک قاتل دیوانه باید به اتاق بن می رفت، در را می بست، لامپ را روشن می کرد و صحبت می کرد؟

 

از کنار گله گاو که بی حرکت ایستاده بودند رد شدم و به دوران بچگی فکر کردم و به آن همه شایعه درباره قطع اعضای بدن احشام و مردمی که قسم می خوردند کارِ شیطان پرست هاست. شیطان جایی نزدیک شهر ما در کانزاس کمین کرده بود؛ نیروی شری که مثل منظره دامنه تپه ها، واقعی و طبیعی بود. کلیسای ما بحث شیطان و جهنم نمی کرد اما اصلِ این ایده حتما کارِ کشیش بود: شیطان، با چشم های خونی و مثلِ چشمِ بز، می تواند قلبِ شما را به همان آسانی تسخیر کند که عیسی می تواند.

 

در را که باز کرد چاقو توی سینه اش فرورفت. توی بازوهای مرد خم شد. صدای پچ پچ مرد می آمد که، نترس، سی ثانیه دیگر همه چیز تمام می شود، فقط یک بار دیگر ضربه بزنم تا خیالمان راحت شود، و پتی را تلوتلوخوران رها کرد.


کتاب قول

Ù?تÛ?جÙ? تصÙ?Û?رÛ? براÛ? کتاب Ù?Ù?Ù?

 

کتاب قول با عنوان فرعی – فاتحه‌ای بر رمان پلیسی – آخرین رمان پلیسی فریدریش دورنمات، نمایشنامه و رمان‌نویس مشهور سوئیسی است که در سال 1957، ابتدا به صورت فیلمنامه و سپس کتاب منتشر شده است. نویسنده برای این کتاب در سال 1959 جایزه تشویق نویسندگان سوئیس را دریافت کرده است.

 

در مقدمه کتاب قول مترجم ضمن بررسی شیوه نگارش دورنمات، ویژگی‌ها و تفاوت‌های پلیس را در آثار نویسنده با سایر پلیسی نویسان شرح می‌دهد.

 

در پشت جلد کتاب آمده است:

 

گاه زنی زندگی را زیر و رو می‌کند و گاه مردی، گاه مرگی و مرضی، و گاه تصادفی. زندگی ماتئی را یک قول زیر و رو کرد. قول پاسخ ماتئی، بازرس سرشناس و در اوج موفقیت پلیس سوئیس است به درماندگی مادری که دخترک 9 ساله‌اش قربانی هوسرانی قاتلی زنجیره ای شده است.

 

پتر هانتکه – نویسنده و نمایشنامه‌نویس – نیز در مورد کتاب قول می‌گوید:

 

خواندن قول یک ضرورت است؛ خود را آماده کنیم برای زندگی ای که از واقعیت ها پیروی نمی‌کند.

 

داستان کتاب قول

داستان این کتاب از یک ملاقات شروع می‌شود، ملاقات نویسنده رمانهای پلیسی و رئیس پلیس سابق ایالت زوریخ. این دو با هم همراه و همسفر می‌شوند و در این همراهی، رئیس پلیس ضمن انتقاد از شیوه نوشتن داستان‌های پلیسی، ماجرای عجیب یکی از بهترین مامورانش را تعریف می‌کند.

 

بازرس کاربلد، ماتئی در آستانه رفتن به شغلی دیگر، با یک پرونده قتل روبرو می‌شود، تا زمان رفتنش تحقیقات لازم را برای پیدا قاتل دختربچه‌ای که کشته شده انجام می‌دهد. در جریان این تحقیقات با مادر دختربچه ملاقات و قولی را به او می‌دهد که نگرش و زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند و…

 

با اینکه کتاب کم حجم و داستان در یک یا نهایتاً دو روز تمام می‌شود، اما جوری در یک گوشه ذهنتان جاخوش می‌کند که تا مدتها به داستان و مضمونش فکر می‌کنید. حداقل برای من که این طور بوده و ترغیبم کرده که سایر کتاب های پلیسی نویسنده را هم تهیه کنم.

 

دو کتاب دیگر از فریدریش دورنمات که توسط همین مترجم و همین ناشر به چاپ رسیده است:

 

قاضی و جلادش

سوءظن

 

قسمت‌هایی از متن کتاب قول

مردم به این امید بسته‌اند که لااقل پلیس بلد باشد نظم دنیا را برقرار کند، گرچه امیدی چرندتر از این نمی‌توانم مجسم کنم. اما در تمام این داستان‌های جنایی و پلیسی متاسفانه سر آدم به نحو خاصی کلاه گذاشته می‌شود.

 

من نمی‌خواستم با دنیا رو به رو بشوم، می‌خواستم مثل یک آدم کار کشته به دنیا غلبه کنم، اما غصه‌اش را نخورم. می‌خواستم برتری‌ام را در برابرش حفظ کنم، به خودم مسلط باشم، مثل یک تکنسین، به آن تسلط داشته باشم.

 

اینکه شما دیوانگی را به عنوان روش انتخاب می‌کنید، شاید جسارت آمیز باشد. من با کمال میل قبول دارم. امروزه رفتارهای غیرعادی، همه را به تحسین می‌اندازد، اما وحشت از این است که روزی برسد که فقط دیوانگی برایتان باقی بماند.

 

احساس خوبی نداشتم. راستش من را تحت تأثیر قرار داده بود؛ روش‌اش غیرمعمول بود، چیز فوق‌العاده‌ای داشت. یکباره احساس تحسین به من دست داد، آرزو کردم موفق بشود، حتی اگر شده، به این خاطر که تحقیری باشد برای آن هنتسی نفرت آور؛ با وجود این می‌دانستم که نقشه‌اش بی نتیجه است، خطرش خیلی زیاد بود، و امید موفقیتش خیلی کم.

 

دخترک فقط به قصه و افسانه فکر می‌کرد؛ گاهی منتظر یک پری بود، گاهی منتظر یک جادوگر؛ انگار تمسخری باشد به انتظار کشیدنِ خود ماتئی.

 

Ù?تÛ?جÙ? تصÙ?Û?رÛ? براÛ? کتاب Ù?Ù?Ù?